نیازمندیهای آنلاین بامداد

نیازمندیهای چاپی و آنلاین اصفهان

0313-2662666

آرشیو مطالب
بزرگترین اشتباهی را که در استخدام افراد می توانید مرتکب شوید

بزرگترین اشتباهی را که در استخدام افراد می توانید مرتکب شوید بزرگترین اشتباه، کوتاهی در استخدام افرادی است که از خود شما باهوش تر اند. لابد فکر می کنید که این مساله برای هر انسان منطقی و معقولی،بدیهی است یا اینکه شق دیگر آن یعنی استفاده از آدم های کم عقل تر و کوچکتر از شما، دقیقا واضح و روشن است که چه خطراتی را برای نابودی شما و تشکیلات شما در بردارند،ولی چنین نیست،و تصمیمات غلط در استخدام و استفاده از افراد،بدترین ناامنی ها را درمیان پرسنل می پراکند. تا مادامیکه افراد درجه یک را به استخدام در نیاورید و آنها را در عمل برای انجام کارهای درجه اولی تربیت نکنید قطعا شرکت و سازمان خود را محکوم کرده اید که به شرکت و سازمانی دست دوم تنزل کند.اگر همواره در فکر استخدام افرادی باشید که از خودتان کوچک تر و کم عقل تراند چیزی نخواهد گذشت که سازمان به سازمانی مرکب از کوتوله ها بدل خواهد شد ولی اگر برعکس در اندیشه استخدام و استفاده از کسانی باشید که بزرگ تر از شما و خردمند تر از شایند سازمان به سازمانی از غولها تبدیل خواهد گردید.

جایی که دو کارمند با هم درگیر می شوند

جایی که دو کارمند با هم درگیر می شوند کمتر مساله ای هست که بیشتر از میانجی گری بین دو کارمند متخاصم،یک مدیر اجرایی را به زحمت بیاندازد.اینگونه درگیریهای درون سازمانی،حتی برای مجرب ترین و قاطع ترین مدیران هم ناخوشایند و ناگواراست زیرا 1)یکی از دو طرف متخاصم نهایتا باید با آبروی ریخته،صحنه را ترک کند و 2)اینکه برنده این صحنه الزاما و همواره محق و دیگری بدون حق نیستند. چون شرایط در این گونه منازعات بسیار سخت و ناخوشایند است معمولا سعی می کنم به زیر مجموعه خود صریحا حالی کنم که باید خودشان منازعات فیما بین خود را مثل خردمندان حل و فصل کنند و اگر از من بخواهند نقش دادگاه عالی را بازی کنم،آنوقت می گویم بهتر است بدوا از مسیر قانونی اقدام کنند. زمانی که کار منازعه به جایی می رسد که به عطف توجه من نیاز پیدا می کند،روش ساده ای دارم که سطح مداخله مرا دقیقا تعیین می کند.اول از خود می پرسم که این منازعه شخصی است یا کاری؟ و اگر دو نفر دیگر را به جای آن دو گماشته بودم باز هم چنین مرافعه ای پیش می آمد یا نه ؟ اگر جواب ها مثبت باشند فی الفور در می یابم که مرافعه، مرافعه شغلی و کاری است و باید مداخله کنم .در ثانی رتبه های طرفین درگیری را در داخل هرم […]

نحوه برخورد با فوق ستاره ها

نحوه برخورد با فوق ستاره ها هرگز نمی توانید فوق ستاره های زیادی را در یک شرکت گرد هم آورید زیرا اداره کردن آنها می تواند مشکل آفرین باشد خیلی سخت است که بتوانید آنها را برای مدتی مدید در کاری نگهدارید و سخت تر از آن این است که نمی توانید به آسانی برای آنها جانشینانی را تعیین کنید و خلایی را که در هر ترفیع یا نقل و انتقال ایجاد می کنید می توانید مشکلات عدیده ای را برای شما و سازمانتان فراهم آورند. شما بعنوان مدیر همواره ناچارید بین تقاضاهای موجه فوق ستاره ها برای ترفیع و تاثیری که این ترفیعات بر نیروی کار با استعداد موجودتان می گذراند،توازن برقرار سازید بعضی وقتها بازیگران سطح بالا،به سادگی بیش از آنچه استحقاق و فایده دارند،ترفیع و ترقی داده می شوند. یک مثال ساده می زنیم:شما یکی از بهترین بازاریاب های خود را به سمت مدیریت بازاریابی ارتقا می دهید و مشاهده می کنید که میزان فروش یک مرتبه پایین می افتد زیرا نامبرده بجای اینکه در صحنه بازاریابی باشد در اتاق کارش می نشیند. فکر می کنیم راه حل قضیه احتمالا این باشد که نحوه نگرش به ترفیعات عوض شود و دیگر اینگونه نباشد که کارمند بهنگام بالا رفتن از نردبان باریک ترقیات سازمانی ناچار شود پاره ای از مسئولیت های خود را کم کند،یا شاید راه بهتر […]

چرا برنده ها را به قهرمانان ترجیح می دهیم؟

چرا برنده ها را به قهرمانان ترجیح می دهیم؟ هر تاجر و مدیری در طول کار و تجارت خود لامحاله با این سوال اساسی روبروی می شود که میخواهد برنده باشد یا قهرمان. این مساله دقیقا در مورد کارمندان و کارفرمایان هم صادق است. قهرمانان مردان و زنانی هستند در خطوط مقدم،که هرگاه با مشارکت خود در مسابقه ای بتوانند شاهکاری بیافرینند اسمهایشان بر سر زبان ها می افتد.برنده ها هم مثل قهرمان ها هستند ولی بندرت می توانند به آنچنان پیروزی های قاطع و مشخصی دست یابند و در عوض بازیکنان میدانی بی نظیر و زنندگان تک ضربه های بی بدلیلی هستند.آنها کار خود را بدون آتش بازی،و بازیگری و کارهای نمایشی انجام می دهند برنده ها،غالبا دوندگان پایه فراموش شده ای هستند که به محض رسیدن به خط پایان قهرمان سر می رسد و عنوان قهرمانی را از آنها می گیرد یک سازمان موفق هم به قهرمان نیاز دارد و هم برنده ولی من در کل برنده ها را دوست دارم.کسانی که به نقش های خود واقفند و آنها را به خوبی اجرا می کنند.

پس از اینکه پیشنهاد خیلی خوب بود چه باید کرد؟

پس از اینکه پیشنهاد خیلی خوب بود چه باید کرد؟ یک پیشنهاد هرگز در لحظات بحرانی،ریسک پذیرتر از آن زمانی نیست که کسی می گوید پیشنهاد، پیشنهاد بسیار خوبی است این دقیقا همان لحظه ای است که غالب مردم تصمیم می گیرند که با آن مخالفت کنند،آنرا به نحوی بد جلوه دهند،از آن سوء استفاده کنند آنرا نپذیرند و یا آنرا تا سر حد مرگ دوست داشته باشند. ذیلا به چند واکنش دقیق که بهنگام تصمیم گیری می تواند خطرات احتمالی را کاهش دهند اشاره می کنم: الف:در بدو ورود خود را ارزیابی کنید. ساده ترین کار در دنیا،مخالفت کردن با ایده های خوب است،خصوصا که مربوط به ما نباشند این طبیعت بشر است. بسیاری از مردم می خواهند خود اولین کسی باشند که با ایده ای جدید مطرح می شوند.لذا وقتی از چیز واقعا نوظهور و جدیدی با خبر می شوند به شدت حالتی دفاعی به خود می گیرند و از این ناراحت اند که چرا آنها خود به آن نیندیشیده بودند.از این رو معاذیری را برای خود می تراشند و برای حمله به این ایده جدید خود را مجاز می شمرند. به عنوان یک مدیر،همواره باید مواظب اینگونه تمایلات،صد در صد نفسانی در خود و دیگران باشید در میان هیجان های ناشی از یک ایده نوظهور،غالبا مشکل است بتوان تفاوت بین هلهله و کف زدن و دندان قروچه […]

ویژگی های یک مذاکره کننده خوب در کلاس جهانی

ویژگی های یک مذاکره کننده خوب در کلاس جهانی یک مذاکره کننده خوب دارای چه ویژگی هایی باید باشد؟ یک مذاکره کننده خوب،دقیقا می داند که : -1برای چه چیزی مذاکره میکند(موضوع مذاکره) -2توافق حاصله تا چه زمانی دوام خواهد آورد(مدت اعتبار قرارداد) -3چه کسانی را در بر می گیرد. -4و شامل چه کسانی نمی شود(تعیین طرفهای ذینفع) -5چه مقدار پول دست به دست می شود(مبلغ قرارداد) اینها از ضروریات مذاکره اند.اگر آنها را واضح و بدون ابهام مطرح کنید،حتی در جریان یک مذاکره سخت و طولانی حداقل به همان خوبی طرف دیگر ظاهر می شوید.یک نکته را همواره در نظر داشته باشید که مذاکره به مراتب فراتر از حفظ یک سری قواعد درباره چه چیز،چه کس،چقدر و چه مدت می باشد.غیر از لیست کردن،و آماده کردن پیچ و مهره ها و ابزار کار،می خواهم روی ویژگی ها و خلق و خویی که یک مذاکره کننده خوب جهانی باید داشته باشد،تاکید کنم.مذاکره کننده ای که می تواند بدون هیچ گونه تسلیم و سازشی از طرف خود،مشتری و یا شرایط قراردادی اش و یا حتی بدون اینکه طرف مقابل احساس کند که یک چنین سازشهایی صورت گرفته،نظرات خویش را اعمال کند،و تمامی خواستهای خود را جا بیندازد. -1از مواجهه بپرهیزید -2به دقت مهره چینی کنید -3چیزهایی را که همراه دارید وارسی کنید -4همواره رقابت را بخاطر داشته باشید -5صریح باشید

چگونه می توان از معامله ای متوسط بهره گرفت

چگونه می توان از معامله ای متوسط بهره گرفت: مذاکره کنندگان با تجربه معتقدند که در تجارت معمولا سه نوع معامله مواجه اند: خوب،بد و متوسط در یک معامله خوب هر دو طرف راضی اند.در معامله بد یکی از دو طرف به مراتب خوشحال تر از دیگری است.و در یک معامله متوسط هیچیک از طرفین چیز زیادی برای گلایه ندارند،هرچند که هر دو طرف بهر حال به این عمل مبادرت می کنند.این گونه عدم رضایت،و طریقه اظهار آن که می تواند به شرایط تلخی بیانجامد،و نهایتا رابطه سالم تجاری را مسموم کند دلیل عمده ای است بر این اعتقاد که معامله متوسط از دو نوع دیگر خطرناک تر است. بگذارید بدانند که معامله،معامله ای متوسط است. اگر درگیر معامله متوسطی هستید بهتر است عدم رضایت خود را صراحتا اعلام کنید نه اینکه ناخشنودی خود را بعدا در کار خود ظاهر سازید.متاسفانه بارها شاهد بوده ام که بعضی ها بعداز اینکه معامله ای را منعقد می کنند بطور خصوصی گلایه و اظهار می کنند که آنرا دوست ندارند.اینها احتمالا از آن دسته آدم ها هستند که بعد از اینکه در رستورانی غذای خود را سیر و پر خوردند سر پیشخدمت را صدا می زنند و از طعم و مزه غذا گلایه و شکایت می کنند. با چشمان باز وارد عمل شوید. بهترین توصیه در مورد معاملات متوسط این است که همواره […]

اول نه گفتن را یاد بگیرید،بعد بله بگویید

اول نه گفتن را یاد بگیرید،بعد بله بگویید وقتی که مذاکراتمان به مرحله تصمیم گیری می رسد،قبل از اینکه بله را بگوییم با تمام قدرت سعی می کنیم بگوییم نه. برای آن بله ای که ناشی از تصمیمی آگاهانه و بحق باشد اهمیت بسیاری قائلیم. و زمانی که با امری موافقت کنم دیگر به پشت سر خود نگاه نمی کنیم،پنج موردی که غالبا به تصمیماتی غلط و معیوب می انجامد اشاره می کنم: -1آیا طرفین درک واحد و درستی از موضوع مورد بحث دارند؟ -2آیا تحت تاثیر تفکر گروهی هستید؟ تصمیمات گروهی بندرت تصمیمات خوبی از آب در می آیند وقتی عده ای با هدفی معین برای کسب امتیازاتی در اتاقی گرد هم می آیند معمولا مبانی اعتقادی و استدلالی شان دچار تزلزل می شوند. -3پیشنهادات چگونه طراحی و ارائه شده اند؟ -4آیا به اطلاعاتی – فراتر از اطلاعات معمولی و قابل دسترس خود-رجوع می کنید؟ -5آیا موفقیت های خود را دست بالا ارزیابی می کنید؟

چگونه می توان در مبادله اطلاعات آنچه را می گیرید بیشتر از داده هایتان باشد؟

چگونه می توان در مبادله اطلاعات آنچه را می گیرید بیشتر از داده هایتان باشد؟ چون بیشتر تلاشهای بازاریابی و فروش ما روی شرکتهای بزرگ جایی که چرخهای تصمیم گیری به کندی حرکت می کنند،متمرکزند بندرت انتظار داریم که تنها پس از انجام یک ملاقات بتوانیم معامله ای را تمام کنیم(وقتی معامله ای را به سرعت تمام می کنیم معمولا به این سبب است که یا طرف،مشتری سابق ما بوده،یا پیشنهادمان خیلی خوب بوده و یا از خوش شانسی ما بوده است) به عنوان یک قاعده تجربی،برای بستن یک قرارداد لااقل به تشکیل 3 نشست نیاز داریم:اولین نشست برای ارزیابی طرف،کسب اطلاعات لازم در مورد اهداف،عادات و سنتهای پول خرج کردن آنها و نیز اهرم های تصمیم گیری شان در شرکت،دومین نشست برای ارائه پیشنهادمان مبتنی بر اطلاعات بدست آمده قبلی،و سومین نشست هم برای طرح مجدد پیشنهاد و جا انداختن آن نزد تصمیم گیرندگان آن شرکت. هیچ چیز مهم تر از جریان و معارفه در همان نشست اول نیست،بدون انجام یک معارفه مناسب هرگز نشست دومی در کار نخواهد بود.بنابراین قبل از اینکه سعی کنیم چیزی به طرف خود بفروشیم،این اجازه را به آنها بدهیم که خود بما بگویند چگونه مساله را مطرح کنیم. متاسفانه مشتریان بالقوه هرگز مشخصات و نحوه تاثیر پذیری خود را ،در برگه های چاپی،و از قبل تهیه شده به شما نمی دهند ولی در […]

اگر نمی توانید بفروشید، بخرید و اگر نمی توانید بخرید،بفروشید

اگر نمی توانید بفروشید، بخرید و اگر نمی توانید بخرید،بفروشید بعضی وقتها عوامل جدا کننده دو طرف در یک مذاکره قراردادی آنقدر ناچیزاند،که مهم نیست کدوم طرف فروشنده،و کدام طرف خریدار است.در یک چنین شرایطی سازگار بودن از ضروریات است.یک چرخش کامل از فروشنده به خریدار می تواند سودمند و مسکن باشد. این مساله در تجارت حق لیسانس جایی که حقوق و امتیازات بجای کالای تجارتی،مورد معامله قرار می گیرد غالبا رخ می دهد. قاعده اگر نمی توانید به آنها بفروشید از آنها بخرید را باید با دقت زیادی اعمال کرد.این قاعده معمولا در بسیاری از بده بستان های تجاری کاربرد ندارد،ولی در زمینه کشف و تحصیل استعدادها خصوصا مناسبت دارد.بعضی وقتها بهترین مدیرانی را که به استخدام در می آورید همان کسانی هستند که برای فروش یا خرید چیزی به دفتر کار شما مراجعه کرده اند.وقتی که تحت تاثیر نحوه برخورد و پیشنهاداتشان قرار می گیرند تامل نمی کنید و یک چرخش کامل انجام می دهید،و بجای اینکه خریدار پیشنهاد آنها باشید،فروشنده نظرات خود به آنها می شوید،حتی اگر بمعنای ملحق شدن آنها به تشکیلات سازمانی شما باشد.در جابجایی خریدار و فروشنده فایده دیگری هم وجود دارد که خرید کالای کسی را برای شما و بالعکس فروش بعدی کالای شما را به او فراهم می آورد.

سه دلیل برخودداری از انجام یک معامله

سه دلیل بر خودداری از انجام یک معامله (و یک دلیل بر انجام آن) -1زمانی که از عهده اجرای قرارداد بر نمی آیید. در ابتدای یک روابط کاری و تجاری هیچ چیز بدتر از این نیست که به طرف خود قولی را بدهید که هرگز از عهده انجام آن بر نمی آیید. قول دادن به دیگران یکی از راههای دستیابی و انجام معامله ای است،ولی برای شروع روابط کاری و تجاری ابدا مناسب نیست. در هر نقطه از یک رابطه تجاری و به خصوص در ابتدای آن همواره بهتر است که کمتر از حد توانایی معمول خود قول دهید و بیشتر از آنچه قول می دهید،عمل کنید.اگر از عهده اینکار بر نمی آیید بهتر است خود را کنار بکشید. -2زمانی که قیمت و یکی دیگر از شرایط قابل جمع با یکدیگر نیستند. معمولا این قیمت نیست که معامله را بر هم می زند بلکه قیمت بعلاوه یکی دیگر از شرایط مهم قراردادی است که احیانا غیر قابل جمع اند،و نهایتا معامله خراب می کنند. -3زمانی که از شما خواسته می شود دست از اصول خود بردارید. چه باور کنید و چه نکنید،مردم به اصول شما احترام می گذارند.آنها شما را به خاطر طرفداریتان از خودشان تحسین می کنند ولی نه برای اینکه به منظور انجام معامله ای دور آنها بگردید و از اصول خود عدول کنید اگر به اصول خود […]

زمانی که پول کم اهمیت ترین بخش از یک معامله است

زمانی که پول کم اهمیت ترین بخش از یک معامله است هر کسی قیمتی دارد.ولی بسیاری از مذاکره کنندگان، بهنگام تعیین میزان آن به بیراهه می روند آنها گمان می کنند که اگرتنها بتوانند روی میزان کمیسیون پرداختی توافق کنند همه طرفهای درگیر در معامله خوشحال خواهند شد.این منطق البته اگر بتوان آن را منطق نامید عناصر غیر اقتصادی یک معامله، یعنی نیازهای روانی را که خریدار و فروشنده مطرح می کنند نادیده می گیرد. همواره سعی می کنیم چهار عنصر غیر اقتصادی زیر را در مذاکرات بدقت سبک و سنگین کنیم: -1کیفیت اگر بیشترین دارایی شما کیفیت غیر قابل رقابت و بی نظیر کالای تولیدی شما است ،کاری کنید که از اهرم آن بنفع خود استفاده کنید. -2دید بلند مدت اطمینان داشتن از فوائد زیاد در آینده، می تواند مبالغ بزرگی از نقدینگی را در حال حاضر فراهم آورد. -3رعایت عادات و سنت ها مردمی که با آنها طرف معامله هستیم،معمولا برای انجام امور خود قلق ها و راههای جا افتاده و دیرینه ای را دارند،و از سنت شکنی و ایستادگی در برابر سنت ها و عادات اکراه بسیار دارند.شما باید از این مساله آگاه باشید،و بدانید که سعی در ایجاد تغییر در عادات و قلق های آنان احتمالا غیر ممکن و یا لااقل بیش از توان و قدرت شما است. -4مذاکره غیر علنی و محرمانه محرمانه نگهداشتن شرایط […]

هنوز محصولی خریداری نشده است