نیازمندیهای آنلاین بامداد

نیازمندیهای چاپی و آنلاین اصفهان . نیازمندی های همشهری اصفهان – رسانه برتر اصفهان

0313-2662666

آرشیو مطالب
چرا برنده ها را به قهرمانان ترجیح می دهیم؟

چرا برنده ها را به قهرمانان ترجیح می دهیم؟ هر تاجر و مدیری در طول کار و تجارت خود لامحاله با این سوال اساسی روبروی می شود که میخواهد برنده باشد یا قهرمان. این مساله دقیقا در مورد کارمندان و کارفرمایان هم صادق است. قهرمانان مردان و زنانی هستند در خطوط مقدم،که هرگاه با مشارکت خود در مسابقه ای بتوانند شاهکاری بیافرینند اسمهایشان بر سر زبان ها می افتد.برنده ها هم مثل قهرمان ها هستند ولی بندرت می توانند به آنچنان پیروزی های قاطع و مشخصی دست یابند و در عوض بازیکنان میدانی بی نظیر و زنندگان تک ضربه های بی بدلیلی هستند.آنها کار خود را بدون آتش بازی،و بازیگری و کارهای نمایشی انجام می دهند برنده ها،غالبا دوندگان پایه فراموش شده ای هستند که به محض رسیدن به خط پایان قهرمان سر می رسد و عنوان قهرمانی را از آنها می گیرد یک سازمان موفق هم به قهرمان نیاز دارد و هم برنده ولی من در کل برنده ها را دوست دارم.کسانی که به نقش های خود واقفند و آنها را به خوبی اجرا می کنند.

پس از اینکه پیشنهاد خیلی خوب بود چه باید کرد؟

پس از اینکه پیشنهاد خیلی خوب بود چه باید کرد؟ یک پیشنهاد هرگز در لحظات بحرانی،ریسک پذیرتر از آن زمانی نیست که کسی می گوید پیشنهاد، پیشنهاد بسیار خوبی است این دقیقا همان لحظه ای است که غالب مردم تصمیم می گیرند که با آن مخالفت کنند،آنرا به نحوی بد جلوه دهند،از آن سوء استفاده کنند آنرا نپذیرند و یا آنرا تا سر حد مرگ دوست داشته باشند. ذیلا به چند واکنش دقیق که بهنگام تصمیم گیری می تواند خطرات احتمالی را کاهش دهند اشاره می کنم: الف:در بدو ورود خود را ارزیابی کنید. ساده ترین کار در دنیا،مخالفت کردن با ایده های خوب است،خصوصا که مربوط به ما نباشند این طبیعت بشر است. بسیاری از مردم می خواهند خود اولین کسی باشند که با ایده ای جدید مطرح می شوند.لذا وقتی از چیز واقعا نوظهور و جدیدی با خبر می شوند به شدت حالتی دفاعی به خود می گیرند و از این ناراحت اند که چرا آنها خود به آن نیندیشیده بودند.از این رو معاذیری را برای خود می تراشند و برای حمله به این ایده جدید خود را مجاز می شمرند. به عنوان یک مدیر،همواره باید مواظب اینگونه تمایلات،صد در صد نفسانی در خود و دیگران باشید در میان هیجان های ناشی از یک ایده نوظهور،غالبا مشکل است بتوان تفاوت بین هلهله و کف زدن و دندان قروچه […]

ویژگی های یک مذاکره کننده خوب در کلاس جهانی

ویژگی های یک مذاکره کننده خوب در کلاس جهانی یک مذاکره کننده خوب دارای چه ویژگی هایی باید باشد؟ یک مذاکره کننده خوب،دقیقا می داند که : -1برای چه چیزی مذاکره میکند(موضوع مذاکره) -2توافق حاصله تا چه زمانی دوام خواهد آورد(مدت اعتبار قرارداد) -3چه کسانی را در بر می گیرد. -4و شامل چه کسانی نمی شود(تعیین طرفهای ذینفع) -5چه مقدار پول دست به دست می شود(مبلغ قرارداد) اینها از ضروریات مذاکره اند.اگر آنها را واضح و بدون ابهام مطرح کنید،حتی در جریان یک مذاکره سخت و طولانی حداقل به همان خوبی طرف دیگر ظاهر می شوید.یک نکته را همواره در نظر داشته باشید که مذاکره به مراتب فراتر از حفظ یک سری قواعد درباره چه چیز،چه کس،چقدر و چه مدت می باشد.غیر از لیست کردن،و آماده کردن پیچ و مهره ها و ابزار کار،می خواهم روی ویژگی ها و خلق و خویی که یک مذاکره کننده خوب جهانی باید داشته باشد،تاکید کنم.مذاکره کننده ای که می تواند بدون هیچ گونه تسلیم و سازشی از طرف خود،مشتری و یا شرایط قراردادی اش و یا حتی بدون اینکه طرف مقابل احساس کند که یک چنین سازشهایی صورت گرفته،نظرات خویش را اعمال کند،و تمامی خواستهای خود را جا بیندازد. -1از مواجهه بپرهیزید -2به دقت مهره چینی کنید -3چیزهایی را که همراه دارید وارسی کنید -4همواره رقابت را بخاطر داشته باشید -5صریح باشید

چگونه می توان از معامله ای متوسط بهره گرفت

چگونه می توان از معامله ای متوسط بهره گرفت: مذاکره کنندگان با تجربه معتقدند که در تجارت معمولا سه نوع معامله مواجه اند: خوب،بد و متوسط در یک معامله خوب هر دو طرف راضی اند.در معامله بد یکی از دو طرف به مراتب خوشحال تر از دیگری است.و در یک معامله متوسط هیچیک از طرفین چیز زیادی برای گلایه ندارند،هرچند که هر دو طرف بهر حال به این عمل مبادرت می کنند.این گونه عدم رضایت،و طریقه اظهار آن که می تواند به شرایط تلخی بیانجامد،و نهایتا رابطه سالم تجاری را مسموم کند دلیل عمده ای است بر این اعتقاد که معامله متوسط از دو نوع دیگر خطرناک تر است. بگذارید بدانند که معامله،معامله ای متوسط است. اگر درگیر معامله متوسطی هستید بهتر است عدم رضایت خود را صراحتا اعلام کنید نه اینکه ناخشنودی خود را بعدا در کار خود ظاهر سازید.متاسفانه بارها شاهد بوده ام که بعضی ها بعداز اینکه معامله ای را منعقد می کنند بطور خصوصی گلایه و اظهار می کنند که آنرا دوست ندارند.اینها احتمالا از آن دسته آدم ها هستند که بعد از اینکه در رستورانی غذای خود را سیر و پر خوردند سر پیشخدمت را صدا می زنند و از طعم و مزه غذا گلایه و شکایت می کنند. با چشمان باز وارد عمل شوید. بهترین توصیه در مورد معاملات متوسط این است که همواره […]

اول نه گفتن را یاد بگیرید،بعد بله بگویید

اول نه گفتن را یاد بگیرید،بعد بله بگویید وقتی که مذاکراتمان به مرحله تصمیم گیری می رسد،قبل از اینکه بله را بگوییم با تمام قدرت سعی می کنیم بگوییم نه. برای آن بله ای که ناشی از تصمیمی آگاهانه و بحق باشد اهمیت بسیاری قائلیم. و زمانی که با امری موافقت کنم دیگر به پشت سر خود نگاه نمی کنیم،پنج موردی که غالبا به تصمیماتی غلط و معیوب می انجامد اشاره می کنم: -1آیا طرفین درک واحد و درستی از موضوع مورد بحث دارند؟ -2آیا تحت تاثیر تفکر گروهی هستید؟ تصمیمات گروهی بندرت تصمیمات خوبی از آب در می آیند وقتی عده ای با هدفی معین برای کسب امتیازاتی در اتاقی گرد هم می آیند معمولا مبانی اعتقادی و استدلالی شان دچار تزلزل می شوند. -3پیشنهادات چگونه طراحی و ارائه شده اند؟ -4آیا به اطلاعاتی – فراتر از اطلاعات معمولی و قابل دسترس خود-رجوع می کنید؟ -5آیا موفقیت های خود را دست بالا ارزیابی می کنید؟

چگونه می توان در مبادله اطلاعات آنچه را می گیرید بیشتر از داده هایتان باشد؟

چگونه می توان در مبادله اطلاعات آنچه را می گیرید بیشتر از داده هایتان باشد؟ چون بیشتر تلاشهای بازاریابی و فروش ما روی شرکتهای بزرگ جایی که چرخهای تصمیم گیری به کندی حرکت می کنند،متمرکزند بندرت انتظار داریم که تنها پس از انجام یک ملاقات بتوانیم معامله ای را تمام کنیم(وقتی معامله ای را به سرعت تمام می کنیم معمولا به این سبب است که یا طرف،مشتری سابق ما بوده،یا پیشنهادمان خیلی خوب بوده و یا از خوش شانسی ما بوده است) به عنوان یک قاعده تجربی،برای بستن یک قرارداد لااقل به تشکیل 3 نشست نیاز داریم:اولین نشست برای ارزیابی طرف،کسب اطلاعات لازم در مورد اهداف،عادات و سنتهای پول خرج کردن آنها و نیز اهرم های تصمیم گیری شان در شرکت،دومین نشست برای ارائه پیشنهادمان مبتنی بر اطلاعات بدست آمده قبلی،و سومین نشست هم برای طرح مجدد پیشنهاد و جا انداختن آن نزد تصمیم گیرندگان آن شرکت. هیچ چیز مهم تر از جریان و معارفه در همان نشست اول نیست،بدون انجام یک معارفه مناسب هرگز نشست دومی در کار نخواهد بود.بنابراین قبل از اینکه سعی کنیم چیزی به طرف خود بفروشیم،این اجازه را به آنها بدهیم که خود بما بگویند چگونه مساله را مطرح کنیم. متاسفانه مشتریان بالقوه هرگز مشخصات و نحوه تاثیر پذیری خود را ،در برگه های چاپی،و از قبل تهیه شده به شما نمی دهند ولی در […]

اگر نمی توانید بفروشید، بخرید و اگر نمی توانید بخرید،بفروشید

اگر نمی توانید بفروشید، بخرید و اگر نمی توانید بخرید،بفروشید بعضی وقتها عوامل جدا کننده دو طرف در یک مذاکره قراردادی آنقدر ناچیزاند،که مهم نیست کدوم طرف فروشنده،و کدام طرف خریدار است.در یک چنین شرایطی سازگار بودن از ضروریات است.یک چرخش کامل از فروشنده به خریدار می تواند سودمند و مسکن باشد. این مساله در تجارت حق لیسانس جایی که حقوق و امتیازات بجای کالای تجارتی،مورد معامله قرار می گیرد غالبا رخ می دهد. قاعده اگر نمی توانید به آنها بفروشید از آنها بخرید را باید با دقت زیادی اعمال کرد.این قاعده معمولا در بسیاری از بده بستان های تجاری کاربرد ندارد،ولی در زمینه کشف و تحصیل استعدادها خصوصا مناسبت دارد.بعضی وقتها بهترین مدیرانی را که به استخدام در می آورید همان کسانی هستند که برای فروش یا خرید چیزی به دفتر کار شما مراجعه کرده اند.وقتی که تحت تاثیر نحوه برخورد و پیشنهاداتشان قرار می گیرند تامل نمی کنید و یک چرخش کامل انجام می دهید،و بجای اینکه خریدار پیشنهاد آنها باشید،فروشنده نظرات خود به آنها می شوید،حتی اگر بمعنای ملحق شدن آنها به تشکیلات سازمانی شما باشد.در جابجایی خریدار و فروشنده فایده دیگری هم وجود دارد که خرید کالای کسی را برای شما و بالعکس فروش بعدی کالای شما را به او فراهم می آورد.

سه دلیل برخودداری از انجام یک معامله

سه دلیل بر خودداری از انجام یک معامله (و یک دلیل بر انجام آن) -1زمانی که از عهده اجرای قرارداد بر نمی آیید. در ابتدای یک روابط کاری و تجاری هیچ چیز بدتر از این نیست که به طرف خود قولی را بدهید که هرگز از عهده انجام آن بر نمی آیید. قول دادن به دیگران یکی از راههای دستیابی و انجام معامله ای است،ولی برای شروع روابط کاری و تجاری ابدا مناسب نیست. در هر نقطه از یک رابطه تجاری و به خصوص در ابتدای آن همواره بهتر است که کمتر از حد توانایی معمول خود قول دهید و بیشتر از آنچه قول می دهید،عمل کنید.اگر از عهده اینکار بر نمی آیید بهتر است خود را کنار بکشید. -2زمانی که قیمت و یکی دیگر از شرایط قابل جمع با یکدیگر نیستند. معمولا این قیمت نیست که معامله را بر هم می زند بلکه قیمت بعلاوه یکی دیگر از شرایط مهم قراردادی است که احیانا غیر قابل جمع اند،و نهایتا معامله خراب می کنند. -3زمانی که از شما خواسته می شود دست از اصول خود بردارید. چه باور کنید و چه نکنید،مردم به اصول شما احترام می گذارند.آنها شما را به خاطر طرفداریتان از خودشان تحسین می کنند ولی نه برای اینکه به منظور انجام معامله ای دور آنها بگردید و از اصول خود عدول کنید اگر به اصول خود […]

زمانی که پول کم اهمیت ترین بخش از یک معامله است

زمانی که پول کم اهمیت ترین بخش از یک معامله است هر کسی قیمتی دارد.ولی بسیاری از مذاکره کنندگان، بهنگام تعیین میزان آن به بیراهه می روند آنها گمان می کنند که اگرتنها بتوانند روی میزان کمیسیون پرداختی توافق کنند همه طرفهای درگیر در معامله خوشحال خواهند شد.این منطق البته اگر بتوان آن را منطق نامید عناصر غیر اقتصادی یک معامله، یعنی نیازهای روانی را که خریدار و فروشنده مطرح می کنند نادیده می گیرد. همواره سعی می کنیم چهار عنصر غیر اقتصادی زیر را در مذاکرات بدقت سبک و سنگین کنیم: -1کیفیت اگر بیشترین دارایی شما کیفیت غیر قابل رقابت و بی نظیر کالای تولیدی شما است ،کاری کنید که از اهرم آن بنفع خود استفاده کنید. -2دید بلند مدت اطمینان داشتن از فوائد زیاد در آینده، می تواند مبالغ بزرگی از نقدینگی را در حال حاضر فراهم آورد. -3رعایت عادات و سنت ها مردمی که با آنها طرف معامله هستیم،معمولا برای انجام امور خود قلق ها و راههای جا افتاده و دیرینه ای را دارند،و از سنت شکنی و ایستادگی در برابر سنت ها و عادات اکراه بسیار دارند.شما باید از این مساله آگاه باشید،و بدانید که سعی در ایجاد تغییر در عادات و قلق های آنان احتمالا غیر ممکن و یا لااقل بیش از توان و قدرت شما است. -4مذاکره غیر علنی و محرمانه محرمانه نگهداشتن شرایط […]

وقتی مردد هستید انجام کار را به تعویق بیاندازید

وقتی مردد هستید انجام کار را به تعویق بیاندازید تجار نوعا اینجور با آمده اند که در برابر موقعیت های مختلف،عکس العمل های فوری و قاطعانه ای را از خود بروز می دهند،ولی این واکنش ها قاعدتا باید به نحوی معقول صورت گیرند و آنگاه قاطعانه عملی شوند.هیچ لزومی ندارد که در جریان مذاکرات همه نکات مورد بحث فی الفور و درجا روشن و روی آنها تصمیم گیری شود. مسایل سخت و لاینحل معمولا به نحوی ممکن است کارها و مذاکرات را خراب کنند.لذا گاهی اوقات عقلایی تر این است که از آن مبحث عقب نشینی کنیم قاطعیت خود را به خطر بیاندازیم و منتظر بنشینیم تا موضوع به خاطر کمی علاقه بتدریج کمرنگ و فراموش شود.من بارها این تکنیک را در مذاکرات تجاری دیده ام.مذاکرات بعضی وقتها روی نکته ای اصولی و یا جزئیاتی که احتمالا هیچ گونه اهمیت استراتژیکی ندارند خصوصا توسط حقوق دانها(که در شرایط بی طرفانه تنها وظیفه شان را انجام می دهند) متوقف می شوند فی المثال بر سر عنوان و اسم و آدرس که مالا قرارداد را باید امضا کند و ….

بهترین تکنیک در عقد یک قرارداد ممکن است اصلا تکنیک نباشد

بهترین تکنیک در عقد یک قرارداد ممکن است اصلا تکنیک نباشد اگر در جمع بازاریابها قرار بگیریم ، و آنان ناچار باشند درباره معاملاتی که تاکنون انجام داده و قراردادهایی که بسته اند صحبت کنند،نکته های جالبی را در خواهیم یافت. چگونگی ختم مذاکرات و نحوه رسیدن به توافق رمز مقدس بازاری ها است که در منتهی الیه جریانی دشوار و طولانی از مرحله شناسایی مشتریان احتمالی تا تبدیل آنها به مشتریانی بالفعل قرار دارد. به زعم بسیاری از بازاری ها در توافقات بیشتر مساله تکنیک مطرح است.تمام کاری را که یک بازاریاب می کند این است که در رابطه با هر مشتری از قلق ها و شیوه های مورد پسند او استفاده می کند. برای مثال به نمونه هایی اشاره می کنیم: -رسیدن به توافق با توجه به فرصت کم که بازاریاب با توجه به اینکه فرصت مشتری در آینده ای نزدیک رو به اتمام است رو به وی می کند و می گوید خوب،پس مجبوریم کاری کنیم که اجرای توافقها سریعا شروع شود. -رسیدن به توافق مشروط که بازاریابها می پرسد که اگر بتوانیم در زمانی X و با قیمت y کالا را تحویل دهیم می توانید خود را متعهد کنید؟ که با این سوال در واقع مشتری را وادار می کند که تسیلم شود و بله را بگوید -ختم مذاکره با گفتن تبریک که بازاریاب از مشتری […]

مشتری قصد دارد کارمزد شما را نپردازد؟

  هیچ چیز دیوانه کننده تر از این نیست که مشتری بخواهد کارمزد مورد توافق را کاهش دهد یا بدتر از آن به این سبب که احتمالا خود بهتر می توانسته آنرا انجام دهد آنرا نپردازد. این موضوعی است که همه روزه، اختلافات عدیده ای بر سر آن بین طرفین معامله در می گیرد. این منازعه معمولا بر سر نرخ کمیسیون واسطه های معاملاتی ملکی در می گیرد که مثلا نرخ 6 درصدی آنها در مورد معامله یک خانه دویست هزار دلاری قبول می شود،ولی روی کمسیون دو درصدی آنها در معامله یک منزل یک میلیون دلاری،همواره،کشمکش در می گیرد.همه اینطور فکر می کنند که واسطه های معاملات املاک برای کار بسیار ناچیزی که انجام می دهند،پول گزافی می گیرند. این گونه منازعات،معمولا،درباره بازاریاب های خیابانی هم صادق اند که نوعا منطقه دست نخورده و بی حاصلی را به منطقه ای سودآور تبدیل می کنند و بعد مشاهده می کنند که کارمزدشان را به نصف تقلیل داده اند،و یا منطقه اکتشافی آنها را بدلیل بالا رفتن حجم کارمزدشان تقسیم کرده اند کسانی که در دفاتر مرکزی این شرکتها نشسته اند،غالبا فراموش می کنند که این بازاریاب های میدانی چه زحماتی را در رشد و سودآوری مناطق مربوط به خود،متحمل شده اند. این اختلافات همچنین در آژانس های تبلیغاتی،که مبارزه تبلیغاتی موفقی را طراحی و ارائه می دهند نیز رخ می […]

هنوز محصولی خریداری نشده است